اگر تنهاترین تنها شوم باز همخدا هست. . .

. . .

چند مطلب عاشقونه

هر وقت دل تنگت میشم میام پشت در قلبت در میزنم پس هر وقت قلبت میزنه بدون دلم برات تنگ شده.

 

 

 

ساده است ستایش گلی وچیدنش واز یاد بردن این که باید آبش داد.

 

 

 

قلبم را چهل تکه و هر تکه را همراه با یک شاخه گل رز تقدیم به مهربانیت میکنم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 17:28  توسط فاطمه  | 

عکس های عاشقانه

عکس های عاشقانه عکس,عکس داغ,سایت عکس,

عکس های عاشقانه عکس,عکس داغ,سایت عکس,

عکس های عاشقانه عکس,عکس داغ,سایت عکس,

عکس های عاشقانه عکس,عکس داغ,سایت عکس,

عکس های عاشقانه عکس,عکس داغ,سایت عکس,

عکس های عاشقانه عکس,عکس داغ,سایت عکس,

عکس های عاشقانه عکس,عکس داغ,سایت عکس,

عکس های عاشقانه عکس,عکس داغ,سایت عکس,

عکس های عاشقانهعکس,عکس داغ,سایت عکس,

عکس های عاشقانه عکس,عکس داغ,سایت عکس,

عکس های عاشقانهعکس,عکس داغ,سایت عکس,

عکس,عکس داغ,سایت عکس,

عاشقانهعکس,عکس داغ,سایت عکس,

عکس های عاشقانهعکس,عکس داغ,سایت عکس,

 عاشقانه عکس,عکس داغ,سایت عکس,

عکس,عکس داغ,سایت عکس,

 عاشقانه عکس های عاشقانهعکس,عکس داغ,سایت عکس,

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 17:25  توسط فاطمه  | 

خداحافظ

خداحافظعکس,عکس داغ,سایت عکس,

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 17:19  توسط فاطمه  | 

خداحافظ

 به

خداحافظ

شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

 خداحافظ واین یعنی در اندوه تو می میرم

در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم

وبی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

وبرف ناامیدی برسرم یکریز می بارد

خداحافظ تو ای همپای شعرهای غزل خوانی

خداحافظ به پایان آمد این دیدار پنهانی

خداحافظ بی تو گمان کردی که می مانم؟

خداحافظ بدون من یقین دارم که می مانی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 22:18  توسط فاطمه  | 

سوختن با تو

 

سوختن با تو به پروانه شدن می ارزد
عشق این بار به دیوانه شدن می ارزد
گر چه خاکسترم و هم سفر باد ولی
جستجوی تو به بی خانه شدن می ارزد

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 22:14  توسط فاطمه  | 

چه زیبا!


چه زیبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذیرفتی!
چه فریبنده ! آغوشم برایت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !
چه كودكانه ! همه چیزم شدی ! چه زود ! به خاطره یك كلمه مرا ترك كردی !
 چه ناجوانمردانه ! نیازمندت شدم ! چه حقیرانه! واژه غریبه خداحافظی به من آمد!
 چه بیرحمانه! من سوختم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 22:7  توسط فاطمه  | 

انتظار

انتظار انتظار! همیشه تا همیشه! خسته ام از به انتظار هیچ کس نشستن! و خستهء یک راه پر پیچ و خم! تنها تو شاید بتوانی پایانی باشی برای انتظار! تنها تو! تو که هنوز چشمانت دروغ گفتن نیاموخته اند! تو که هنوز نیاموختی لباس بر تن نگاهت بپوشانی! تو که هنوز چشمانت دروغ لب هایت را فاش می کند! تو که هنوز کودکی پاک و معصوم!... و یا شاید.... و یا شاید این انتظار کمی طولانی شود! به اندازهء تمام عمر من!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 21:56  توسط فاطمه  | 

 سوال...؟؟؟
 

 

 

 

زندگی چیست؟؟؟

 

لطفا جواب سوالمو بدین . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 14:39  توسط فاطمه  | 


بنام او...


پ ن ::

سلام دوستای گلم امیدوارم حال همتون خوب باشه

راستش اومده بودم راجب یه موضوع دیگه حرف بزنم اما نتونستم ...

نمیدونم شاید تو پستای بعدی بتونم حرفامو بگم!

این متنو هم نوشتم تا وبلاگ راکد نمونه و حال و هوای دیگه ای داشته باشه که البته تقدیمش میکنم  به همه عاشقا

به همه عاشقای واقعی!!!

راستی نظر شما در مورد " اشک " چیه؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 14:33  توسط فاطمه  | 

مروارید عشق

دسـتـمـال کـاغـذی بـه اشــک گـفـت :

قـطـره قـطـره‌ات طـلاسـت

یـک کـم از طـلای خـود حـراج مـی‌کـنـی ؟

عــاشــقــم !

بـا مـن ازدواج مـی‌کـنـی ؟

اشــک گـفـت :

ازدواج اشــک و دسـتـمـالِ کـاغـذی

تـو چـقـدر سـاده‌ای

خـوش خـیـال کـاغـذی !

تـوی ازدواج مـا

تـو مـچـالـه مـی‌شـوی

چـرک مـی‌شـوی و تـکـه‌ای زبـالـه مـی‌شـوی

پـس بـرو و بـی‌خـیـال بـاش

عـاشـقـی کـجـاسـت !

تـو فـقـط

دسـتـمـال بـاش !

دسـتـمـال کـاغـذی، دلـش شـکـسـت

گـوشـه‌ای کـنـار جـعـبـه‌اش نـشـسـت

گـریـه کـرد و گـریـه کـرد و گـریـه کـرد

در تـن سـفـیـد و نـازکـش دویـد

خـونِ درد

آخـرش، دسـتـمـال کـاغـذی مـچـالـه شـد

مـثـل تـکـه‌ای زبـالـه شـد

او ولـی شـبـیـه دیـگـران نـشـد

چـرک و زشـت مـثـل ایـن و آن نـشـد

رفـت اگـرچـه تـوی سـطـل آشـغـال

پـاک بـود و عـاشـق و زلال

او بـا تـمـام دسـتـمـال‌هـای کـاغـذی فـرق داشـت

چـون کـه در مـیـان قــلــب خـود

دانـه‌هـای اشــک کـاشـت.


 

 ________________________________________________

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 14:32  توسط فاطمه  | 

مطالب قدیمی‌تر